و آدم ها می آیند و می روند و تک تکشان برای من یک دنیا خاطره می گذارند که بعدها به شان فکر کنم. و من هر کسی غیراز تن فیزیکی خودم را "آدم ها" می نامم.*
و من فیلم نگاه می کنم. برخلاف ذهن خراب شما، فیلم صحنه نداشت. وای... خدایا! دلم می خواست جای دختر فیلم باشم و یکی، یک ستاره به نامم بزند و هم زمان با آن آدم یک شعر را زمزمه کنم.
و من امروز به بهار می گویم :« من شوهر می خوام.» و او بدون اینکه چشم هایش را گرد کند می گوید:« منم.» می گویم:« یه زندگی عاشقانه.» بهار می گوید:« آره.» و من در آن لحظه حس می کنم من و بهار خیلی حرف های نزده ی هم را فهمیدیم. حرف هایی که شاید نباید زدشان.
و من به کارنامه ام خیره می شوم. هیچ حسی نیست آیا؟! نمره هایم خوب شده. توی گوش خودم زمزمه می شود:« چرا؟ »
و من ته ته ش، راست راست ش را که بخواهم بگویم هوس آغوش گرم دارم!
*جمله دزدی است.
**هر چه قدر فونت ریزتر باشد نشان دهنده ی آرامش من است و این فونت تاهومای 9 استو یعنی من خیلی آرامم؛ البته فعلن!
