ایول بابا !
اینم می تونیم توجیح کنیم ... !
تاریخ مهم نیست !
مهم اینه که به یادتم نیستیم ... :))
تولدته که تولدته !
چی کار کنیم !؟
بزرگ شدی که شدی !
می خواستی نشی !
اینایی که شدن چه گهی به سرشون زدن که تو كه تازه يه سالت شده بزني!؟
برو بابا ...
دلت خوشه ها !
به درک !
می خواست تولدت نباشه !
اصلا مي دوني چيه !؟اينو ببين پست اول اين كوفتيه :
چشمهایی که همه...برق جسارت می زنند. ( دیگه کورن )
گرمی ...چی می گفتیم؟عشق؟امید؟زندگی؟ (زرشک ! )
آری.همه اینجاییم. ( بودیم ! )
ایستاده ایم. ( مرده ایم )
با نگاههای محکم که می نگرند سرنوشتمان را. ( گفتم که کوریم ! )
آنجا.( کجا !؟ )
دنبال چی می گردی؟ ( هیچی ! )
افق است!افق خالی! ( راس می گی ! )
می خواهیم بسازیمش! ( زکی ! )
آری!همه با هم! ( هه هه :(( )
سرنوشت حبابیمان را! ( می خواستیم .... )
باز دوباره دور هم جمع شده ایم. ( کاش ! )
اینبار نه برای اینکه بمانیم.
برای اینکه برویم...تا آخر راه.( خندتون نمی گیره ؟! )
و نه برای اینکه شاد باشیم.
برای اینکه....زندگی کنیم.(........)
و بیافروزیمش.
اکنون که دیگر همه می دانیم که...
آری آری...زندگی زیباست. ( بودا ! مثکه ! )
دیگه مهم نیستی احتمالا ... !
اون موقع ها که مهم بودی گذشت !
که داشتیم می مردیم برات اسم انتخاب کنیم ...
قالب انتخاب کنیم ...
سر یه قالب عوض کردنت دعوا بشه !
گذشت آقا گذشت !
دعوا نداریم که ! تموم شده دورت آقا ! هرّی !
پ.ن:تولدتم مبارک مُرده !
